ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
447
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
روزهء شما چگونه است ؟ ما شرح آن دادن گرفتيم . گفت بزرگتر و عظيمتر چيست پيش شما ؟ گفتيم : لا إله الا اللّه ، و : اللّه اكبر . و قصر ملك بلرزيد . و گونهء او زرد شد پس گفت هر جايگاه كه اين سخن گوييد در شهرهاى دشمنان شما را چنين ديوارها بلرزد ؟ ما گفتيم نديدهايم جز اين جايگاه ، گفت نيكو باشد راستى گفتن ، و اگر همه جاى چنين بودى نه دليل نبوّت بودى ، مگر حيلت . پس ما را جاى نيكو فرود آوردند و شب چهارم كسى آمد و ما را بخواند ، نماز خفتن ملك جائى نشسته بود ، پس عبيدهء [ 1 ] بخواست و آنجا اندر خانهاء كوچك ساخته بود ، يكى را در بگشاد خرقهء سياه بيرون گرفت و بازگشاد ، از سپيدى صورتى بر وى نگاشته بود سخت عظيم نيكو و راست و ماننده بود به همه [ 2 ] گفتى پيغامبر صلوات اللّه عليه . چون ما آن را بديديم پنداشتيم پيغامبر است ، ما را گريه برافتاد ، ملك گفت شما را چبود ؟ ما گفتيم اين صورت پيغامبر ( 291 - آ ) ماست بعينه ، گفت به حق دين شما كه اين صورت بصفت پيغامبر شما عليه - السلام ماننده است ؟ ما گفتيم بحرمت خداى و رسول كه اين صورت و شكل اوست ، و پنداريم كه زنده در وى مىنگريم ، پس اندر پيچيد و بجاى خويش بازنهاد ، و گفت اين آخر صورتهاست ، و من تعجيل كردم ، پس يكى در ديگر بازگشاد ، و همچنان صورتى بازگسترد مردى كهل . . . . [ 3 ] برسان صورت ديگر بيرون آورد و بگشاد ، و مردى آدم گونه [ 4 ] و بكردار غمناكان نشسته ، مرا گفت اين صورت موسى پيغامبر است كليم الله ، و ديگر باره صورتى بيرون آورد همچنان بر خرقهء سياه از سفيد نيكو نگاه داشته [ 5 ] ، گفت اين صورت داود پيغامبر است ، و صورت سليمان همچنين بنمود بر اسفيد نگاشته ، كه ويرا دو پر بود ، و بجاى باز همى نهاد ، و خرقهء ديگر بازگشاد مردى برنگاريده نيكو روى درّاعه پوشيده و عصائى در دست ، گفت اين صورت عيسى بن مريم است عليهما السلام ، و ما خيره ماندهايم ، [ 6 ] گفتيم ديگر صورتها ندانستيم اما از صورت پيغامبر عجب ماندهايم ، و اگر همه چنانست [ ازين بيشتر ] عجايب
--> [ ( 1 ) ] كذا . . ؟ مراد صندوقچه است ؟ [ ( 2 ) ] ظ : بمحمد ( ص ) [ ( 3 ) ] اينجا محققا افتادگى دارد [ ( 4 ) ] يعنى : سياه چروه [ ( 5 ) ] ظ : نگاشته [ ( 6 ) ] ظ : مانديم .